بايگانی
آخرين نظرات …

    ابراهیم و آتش

    ابراهیم و آتش

    داستان های قرآن مجید ، بخش بیست و دوم ، کودکان ، اصلاح ۲۲۲ ، دوشنبه ۱۰/۳/۱۳۸۹ ، سال پنجم .

    سخنان ابراهیم مردم را به فکر انداخته بود و هر کسی با دوستان خود در این باره صحبت می کرد و بعضی می گفتند حق با ابراهیم است. وقتی نمرود این حالت را دید به قاضیان دستور داد حکم اعدام ابراهیم را صادر کنند و گفت : « ما بد کردیم او را جلو مردم محاکمه کردیم . ما می خواستیم گناه او را ثابت کنیم که مردم بدانند کار کار کیست ولی حالا وضع بدتر شد . ابراهیم از هیچ چیز نمی ترسد و می خواهد مردم را بر ما بشوراند . باید او را در آتش بسوزانیم تا مردم نتیجه پیغمبری و خداشناسی را ببینند ».

    حکم دادگاه صادرشد و گفته شد که ابراهیم در آتش سوزانیده می شود و هر کس به بت ایمان دارد و می خواهد به بتخانه خدمت کند باید در جمع آوری هیزم کمک کند. مردم بعضی برای خدمت به بت ها و ثواب آن ، و بعضی برای خوش خدمتی به نمرود، شروع کردند به هیزم آوردن .

    بزودی تپه بزرگی از چوب و هیزم در صحرایی برابر کاخ نمرود انبار شد و روز و ساعت اجرای حکم را معین کردند . نمرود دستور داد منجنیق بلندی ساختند و ساعت انتقام فرارسید و همه مردم شهر برای تماشا جمع شدند.

    ابراهیم را حاضر کردند و او را بر بالای منجنیق بستند و آتش را روشن کردند و حرارت آتش از دور مردم را داغ می کرد. نماینده  کاهن بزرگ حکم دادگاه را خواند و گفت : « ابراهیم به خدایان ما بی احترامی کرده و بت ها را شکسته ، ابراهیم درصدد برآمده مردم را بی دین کند و ادعا کرده که خدای او از نمرود هم تواناتر است و ما امروز این شخص را برای عبرت خلایق در آتش می سوزانیم . ما او را در دادگاه علنی محاکمه کردیم تا مردم بدانند که او گناهکار است و نمرود با کسی دشمنی خصوصی ندارد حالا هم اگر محکوم وصیتی دارد می تواند بگوید ».

    ابراهیم گفت: « وصیت من آن است که مردم دست از بت پرستی بردارند و به خدای دانا و توانا ایمان بیاورند ، خدایی که می تواند همین آتش را گلستان کند » .

    نویسنده :  مهدی آذر یزدی ، قصه های خوب برای بچه های خوب ، جلد اول .

    بازنویسی :   سیده مطهره گلمیرزاده

     

    یک نظر بگذارید