بايگانی
آخرين نظرات …

    شهید سید محمد اسحاقی . بخش پنجم

    شهید سید محمد اسحاقی

    بخش پنجم  .  ویژگی های اخلاقی و رفتاری

     

    در مقولات گذشته « ویژگی های اخلاقی و رفتاری شهید اسحاقی » ، پانزده خصوصیت برجسته آن جوان بهشتی بیان گردید . اینک با ذکر چند مورد دیگر ، بحث را به پایان می بریم .

     ۱۶ ــ  احساس مسئولیت در برابر مشکلات مردم

    پس از پیروزی انقلاب اسلامی که صف طویل نفت در کلیه مناطق تشکیل می شد و مردم ساعت ها در نوبت می ماندند تا بتواند ارزاق مورد نیازشان را تهیه کنند .

    سید محمد ، به همراه اعضای خانواده و فرزندان همسایه ها ، گروهی را جهت کمک به افراد پیر و ناتوان تشکیل داد که به جای آن ها در صف ایستاده و بشکه های نفت و… را به خانه هایش برده و تحویل می دادند .

    ۱۷ ــ  رازداری پیرامون مجروح شدن

    بعد از شهادت سید محمد ، معلوم که شد که او پیشتر ، چندین بار مجروح شده و در بیمارستان های شهرهای مختلف بستری گشته و بعد از بهبودی ، مجددا به جبهه بازگشته بود . اما هرگز در منزل ، حوادثی که بر وی گذشته را بازگو نمی کرد تا مایه ی نگرانی والدینش نشود .

    ۱۸ ــ علاقه به ایجاد آرشیو روزنامه ها

    شهید ، به دلیل اشتغال به فعالیت های متنوع مطبوعاتی و احساس نیاز به یک بایگانی خوب و قوی ، علاقه عجیبی به جمع آوری آرشیو روزنامه ها داشت . این مجموعه نفیس به همراه کتاب های به جا مانده از ایشان ، بعد از شهادت وی ، به قرائت خانه ملی شهر رشت تحویل گردید تا مورد استفاده ی جوانان اهل قلم واقع شود .

    ۱۹ ــ  وفاداری به لباس سبز سپاه پاسداران

    سید محمد ، وفاداری خاصی به لباس سبز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشت و آن را نشانه هویت دینی خود می دانست . او سعی می کرد در بیشتر مجامع عمومی ، با لباس پاسداری حاضر شود و به شکل عملی به تبلیغ آن بپردازد تا جایی که وقتی صحبت شد که برایش به خواستگاری بروند ، گفت : « اگر قسمت من ازدواج باشد ، شرطم این است که با لباس پاسداری بر سر سفره عقد بنشینم و همسر آینده ام باید وضعیت فعلی مرا بپذیرد . در غیراین صورت ، فعلا نیازی به ازدواج نمی بینم » .

    ۲۰ ــ  دریافت وعده زیبای شهادت

    گویا ازدواج دنیوی برای سید محمد ، امری کم ارزش بود و بهای واقعی او ، بسیار بالاتر از لذات حقیر زمینی . زیرا هر بار که مرحوم حجت الاسلام آقای اسحاقی ، جهت رفتن به خواستگاری برایش استخاره می دید ، آیات شهادت و بهشت ، ظاهر می گشت و به طور تلویحی وعده شهادت به وی داده می شد .

    سرانجام بعد از آن آخرین استخاره ــ که به اصرار یکی از دوستان شهید که سمت استاد و مربی او را نیز داشت و اکنون نیز از شخصیت های ممتاز علمی و سیاسی به شمار می آید ــ ایشان به آن دوست محترم و گرامی گفت : « فکر می کنم ازدواج فرزندم باید با حوریان بهشتی صورت بگیرد . بنابراین بهتر است دیگر اصراری بر خواستگاری رفتن ، نداشته باشیم » . 

    مکاشفه پدر

    هنگام حضور شهید در کربلای پنج ، باز هم خانواده تصمیم به سروسامان دادن سید محمد گرفتند و بعد از کسب موافقت خانواده مورد نظر ، مشغول تدارک اسباب عروسی شدند که پدر شهید ، در وقت کار و تلاش بانوان خانواده برای آماده سازی مقدمات جشن ، در حالت « مکاشفه » می بیند که این وسایل و اقلام غذایی تهیه شده ، برای مجلس عزای فرزندش ، صرف می شود .

    چند روز بعد ، گروهی از روحانیون به درب خانه ایشان می روند تا خبر شهادت سید محمد را به او بدهند که قبل از بیان هر سخنی از سوی آنان ، مرحوم آقای اسحاقی داستان مکاشفه اش را برایشان نقل می کند و می گوید : « شما آمده اید تا خبر شهادت او را به من بدهید . در حالی که من از چند روز قبل چنین احساسی داشتم ولی نمی توانستم آن را به مادر شهید و سایر اطرافیان بازگو کنم » . 

    یک نظر بگذارید