بايگانی
آخرين نظرات …

    ما ترقه می ترکانیم ، پس هستیم!

    ما ترقه می ترکانیم ، پس هستیم!

    طنز ، امید حقگو ، اصلاح ۲۶۱ ، دوشنبه ۹/۱۲/۱۳۸۹ ، سال پنجم .

     

    ما پولمان را برای خرید انواع ترقه ، هدر می دهیم ، و خیال می کنیم که « هستیم ».

    ما از دیدن انواع جدیدتر و خطرناکتر ترقه ها ، چشمانمان گرد می شود ، پس « هستیم ».

    ما فقط  می خواهیم سروصدای بیخودی راه بیاندازیم ، حال با ترقه یا بی ترقه ، پس «هستیم»!

    ما ترقه می ترکانیم و از شنیدن صدای وحشتناکش مست می شویم و قاط می زنیم ، چون توهم داریم که « هستیم ».

    ما از شنیدن صدای ترقه ، بیشتر اوقات خودمان هم می ترسیم ، پس « هستیم ».

    ما خیلی از اوقات برای کم نیاوردن جلوی رفقای ناباب و بچه مچه های محل ، ترقه می زنیم ، پس « هستیم ».

    ما صداهای بی حد و حساب تولید می کنیم تا شاید باورمان شود که « احتمالا هستیم ».

    ما بی دلیل جیغ می کشیم ، تا خودمان را گول بزنیم که « هستیم ».

    ما جیغ می زنیم ، رفقا هم همراهی می کنند تا مردم را وادار به جیغ زدن کنیم و بعد بگوییم که ما هم « هستیم ».

    ما الکی خود را به شادی می زنیم ، پس « هستیم ».

    ما چون نمی دانیم که « شادی صحیح چیست ؟ » ، همینطور ناگهانی و در برخی لحظات ، با شنیدن صدای ترقه ، باورمان می آید که « هستیم ».

    ما چون یاد نگرفته ایم که راه درست شادمانی چگونه است ، گاهی در خواب می بینیم که فقط با ترقه می شود شادی کرد ، پس « هستیم ».

    ما عقده های درونی خویش را با ترقه بیرون می ریزیم ، پس توهم می زنیم که « هستیم ».

    ما چون مورد توجه و احترام دیگران قرار نمی گیریم ، از شدت ناراحتی ترقه می ترکانیم تا بگوییم « آخر ما هم هستیم ».

    ما با آدم های پیرامون خود دشمنی می کنیم ، پس « هستیم ».

    ما به نصیحت پزشکان ، پلیس و دیگر افراد دلسوز جامعه گوش نمی دهیم ، پس « هستیم ».

    ما مردم را می ترسانیم ، پس « هستیم ».

    ما بچه ها را به فریاد زدن وادار می کنیم ، پس « هستیم ».

    ما پیران را روانه بیمارستان می کنیم ، پس « هستیم ».

    ما جوانان هم سن خود را زخمی و ناکار می کنیم ، پس « هستیم ».

    ما اطمینان داریم که نداشتن دو چشم بهتر از داشتن آن است ، پس « هستیم ».

    ما مطمئن هستیم که گوش های ما به درد هیچ کاری نمی خورند ، پس نداشتن آن ها بهتر از داشتن است ، پس « هستیم ».

    ما مطمئن هستیم که معلول شدن و نشستن دایمی روی ویلچر ، بهتر از سالم راه رفتن است . تازه کلی کلاس هم دارد ، پس « هستیم ».

    ما فکر می کنیم که حضور در مطب پزشکان ، اورژانس و بیمارستان ها بر اثر پرتاب ترقه و زخمی شدن ، بهتر از ماندن در خانه و در سلامت بودن است ، پس « هستیم ».

    ما برای خرید ترقه ، پول زیادی می دهیم ، پس « هستیم ».

    ما از نابودی خودمان ، خیلی کیف می کنیم ، پس « هستیم ».

    ما از منفجر شدن و از بین رفتن خانه و زندگی مان ، تا حد سکته قلبی و مغزی لذت می بریم ، پس « هستیم ».

    ما از ضرر زدن به دیگران ، حس شادکامی پیدا می کنیم ، پس « هستیم ».

    ما از دیدن ناراحتی و رنج همشهریان و هموطنان ، به اوج کامیابی می رسیم ، پس « هستیم ».

    ما از شنیدن جیغ های ماهواره ای ، از خود بیخود می شویم و به تقلید از آن ها ، جلوی دخترها و زن های جوان ، نعره می زنیم ، بعد خیال می کنیم که شاید « هستیم ».

    ما از این که پدر و مادرهای بی خیال داریم ، احساس غرور و برتری می کنیم ، پس « هستیم ».

    ما از این که می بینیم پدر و مادرهایمان ، مثل ما مردم آزاری را دوست دارند و خودشان می روند برای ما ترقه می خرند ، احساس خوشبختی می کنیم ، پس « هستیم ».

    ما از این که می بینیم همسایگان با دیدن رفتارهای ناپسندمان می خندند و موجب تشویق مان می شوند ، به نهایت سرخوشی می رسیم ، پس « هستیم ».

    راستی خودمانیم ، آیا واقعا با ترقه بازی و مردم آزاری می توانیم ثابت کنیم که « انسان » هستیم؟

    یک نظر بگذارید