بايگانی
آخرين نظرات …

    ابراهیم و مهاجرت

    ابراهیم و مهاجرت

    کودکان ، داستان های قرآن مجید ، بخش بیست و چهارم ، اصلاح ۲۲۴ ، دوشنبه ۲۴/۳/۱۳۸۹ ، سال پنجم .

    بزودی نمرود دستور داد ابراهیم را از شهر اخراج کنند . چون بعد از ظهور معجزه ، حجت خدا بر مردم کامل شده بود و باز هم مردم به طمع استفاده از دستگاه نمرود و از ضعف نفس ، در قبول دعوت ابراهیم و مبارزه بابت پرستان یکدل نشدند ، روزگار عذاب و بدبختی به سراغشان آمد.

    نمرود که ادعای خدایی داشت و خود را از همه مردم نیرومندتر می دانست به وسیله پشه ضعیفی که از راه گوش وارد مغزش شده بود بیمار شد و از پا درآمد . قحطی و خشکسالی کار مردم را ساخت و رحمت و برکت از کشور بابل ، دور شد.

    حضرت ابراهیم با همسر خود ساره که زنی زیبا بود و فرزندی نداشت، به کشور مصر مهاجرت کرد. مصری ها از دشمنان خود بیمناک بودند و وقتی ابراهیم به مصر نزدیک شد ، جاسوسان مصری او و ساره را گرفتند و نزد پادشاه مصر بردند و گفتند : « گویا این شخص جاسوس دشمن است » .

    پادشاه مصر از سرگذشت آن ها جویا شد و با اینکه ابراهیم را باعقیده خود مخالف دید ، چون او را دانشمند و پاکدل یافت به سبب اینکه مهمان کشورش بود ، خدمتکاری به نام هاجر و هدیه های دیگر به او بخشید و گفت : « ما مهمان را اذیت نمی کنیم . اما مردم ما هم سخت درعقاید خود تعصب دارند و ماندن شما با عقیده تازه ای که دارید ، باعث فتنه و خونریزی می شود و بهتر است از این کشور بروید ».

    ابراهیم که قوم فرعون مصر را نیز چون قوم بابل ، نادان و ناقابل یافت از آنجا برگشت و به فلسطین آمد و در میان قبایل صحرانشین منزل کرد تا دین خدایی را اندک اندک توسعه دهد و نیرو بخشد.

    نویسنده :  مهدی آذر یزدی ، قصه های خوب برای بچه های خوب ، جلد اول .

    بازنویسی :   سیده مطهره گلمیرزاده

    یک نظر بگذارید