بايگانی
آخرين نظرات …

    صرفه جویی و پس انداز

    صرفه جویی و پس انداز

    خاطرات سربازی من . بخش شصت و چهارم

     

    صرفه جویی در خرج کردن ، بر اثر آموزش های والدین ، از دوران نوجوانی برای من به شکل عادت درآمده بود .

    پدرم روی مسئله صرفه جویی و پس انداز ، تاکید زیادی داشت و با آن که وضعیت مالی اش تقریبا خوب بود ، اما همیشه می گفت : « شاید مردم ، همکلاسی ها و همسایگان اوضاع مالی مناسبی نداشته باشند . آن وقت با دیدن پول در دست شما ، حسرت می خوردند و این رفتار خوبی نیست و خدا از آن خوشش نمی آید » .

    این حالت در دوره دبیرستان ، شدت بیشتری گرفت و او همان پول اندک روزانه را که به ما می داد ، در آخر ماه ، حساب کشی می کرد .

    من هم عشق کتاب بودم و مشتاق خریدن و خواندن و یاد گرفتن و لذت بردن .

    با همان پول توجیبی در دوره دبیرستان من کتاب های زیادی خریدم و همه شان را مطالعه کردم . بعضی کتاب ها هم که قیمتش گران بود را در کتابخانه ملی ــ واقع در کنار ساختمان شهرداری رشت ــ و کتابخانه پورداود ــ که مکانش وسط سبزه میدان بود و بعدها نامش تغییر کرد ــ پیدا می کردم و می خواندم .

    در روزهای سربازی به سربازان دیپلمه حقوق می دادند ، درست یادم نیست فکر می کنم حدود سیصد و خورده ای تومان بود . در دوره شش ماهه احتیاط هم حدود هزار و دویست تومان می دادند . البته شاید مبلغ را قدری کم و زیاد گفته باشم ، چون حدود سی سال از آن جریان گذشته است .

    من وقتی از سربازی برگشتم ، مقداری پس انداز هم داشتم و هرگز در طول این دو سال از خانواده ام پولی درخواست نکردم . زیرا تمام تلاشم این بود که روی پای خود بایستم و مزاحم خانواده نباشم .

    در همان زمان ، سربازهای هم دوره ای من ــ حتی آن هایی که دستشان به دهانشان نمی رسید ــ با عجز و لابه و سرهم کردن انواع دروغ و چاخان ، ماهیانه از خانواده شان کلی پول می گرفتند . گویا فکر می کردند چون به سربازی آمده اند ، پس هنر کرده اند .

    یادم هست زمانی که در چابهار بودم ، مادرم قدری پول به من داد تا « اورکت » بخرم که در آن زمان خیلی « مد » شده بود و قیمتش نیز در کنارک بسیار ارزان بود . ولی دلم نیامد چنین کاری انجام دهم و با خود گفتم من برای سربازی آمده ام نه تجارت و خرید . بنابراین پول را بردم در صندوق قرض الحسنه مسجد سجاد گذاشتم تا اگر کسی نیاز دارد به او بدهند .

    آن زمان ، دوران عجیبی بود ؛ دوران صداقت ، صفا ، بی ریایی ، راستگویی و بیش از خود به فکر دیگران بودن . حیف که دیگر ارزش های دوره آغاز انقلاب اسلامی در ذهن مردم و مسئولین رنگ باخته و اکنون هر کس به فکر خویش است و شعارها به این سو رفته : « این مشکل شما است نه من . پس باید خودتان هم حلش کنید ! » .

    یک نظر بگذارید