بايگانی
آخرين نظرات …

    روزهای ترور و تاخت و تاز منافقین

    روزهای ترور و تاخت و تاز منافقین

    خاطرات سربازی من .  بخش شصت و پنجم

     

    هنگامی که بخشی از دوران سربازی خود را در تهران می گذراندم ، روزهای ترور و تاخت و تاز منافقین کوردل در خیابان ها و محلات ، آغاز شد و هر روز خبرهایی از ترورهای مردم کوچه و بازار ، به گوش می رسید .

    بدین خاطر از سوی پادگان به همه سربازان هشدار دادند که :

    ــ  مراقب رفتارهای خود باشند و شب ها بیرون از پادگان نمانند .

    ــ  در ساعت معین شده خود را به دژبان پایگاه معرفی کنند .

    ــ  از صحبت کردن و گرم گرفتن با افرادی که نمی شناسند ، خودداری نمایند .

    ــ  مراقبت ساک و چمدان و کیف های بدون صاحب که در جایی رها شده ، باشند و به پاسداران اطلاع دهند .

    ــ  در صورت بروز حوادثی اینچنینی ، خود را نبازند و به یاری مردم صدمه دیده بشتابند .

    ــ  از هرگونه توضیح دادن و تعریف کردن وضعیت داخلی پایگاه ، نزد افراد بیگانه و ناشناس ، به شدت پرهیز کنند .

    و…

    به همین سبب ، مرخصی ها به پایین ترین زمان ممکن ، کاهش یافت و فرمانده دژبان کوهک ، نزدیک غروب ، خودش جلوی درب ورودی قدم می زد و رفت و آمد سربازان غیرتهرانی را با دقت و دلسوزی کنترل می کرد .

    یک شب که در اتاق دفتر سیاسی عقیدتی ، مشغول مطالعه بودم با صدای تیراندازی های شدید از جا پریدم و به سوی حیاط پایگاه دویدم . سرو صدای زیادی از پشت دیوارهای پادگان به گوش می رسید . ولی نمی شد از آنجا بیرون رفت .

    فردا صبح ، معلوم شد که یک خانه تیمی بزرگ را در محله پشت پایگاه ، کشف کرده و در آن درگیری ، چندین نفر از منافقین کشته شده و مدارک مهمی به دست بچه های کمیته و سپاه افتاده است .

    روز بعد ، چندین نفر به دیدار آقای هاتفی ــ رییس عقیدتی سیاسی کوهک ــ آمده و از وی خواستند که باید چند محافظ داشته باشد و فوق العاده احتیاط کند . چون او هم امام جماعت مسجد سجاد در مجدیه بود و هم مسئولیتی در روحانیت مبارز منطقه چهار تهران داشت و فعالیت های خیریه دیگری نیز انجام می داد و به طور کلی آدم شناخته شده ای بود .

    ایشان در جواب گفت : « من ، از همین بچه های خودم ، محافظ می گیرم و نیازی به محافظین غیرنظامی یا از نیروهای دیگر ندارم . این ها فرزندانم هستند و با من با این ها راحت و خوشم . چون تمام خانواده هایشان را به دقت می شناسم و اکثرا فرزندان روحانیون مناطق مختلف کشور هستند » .

    آن ها هم قبول کرده و رفتند . اما گفتند چند مدت دیگر برای دیدن گروه محافظان و ماشین ضدگلوله ، باز می گردیم .

    یک نظر بگذارید