بايگانی
آخرين نظرات …

    عملیات بیت المقدس

    عملیات بیت المقدس

    خاطرات سربازی من .  بخش شصت و هفتم

      

    شور و حال جبهه های نبرد حق بر علیه باطل ، با روح مسیحایی امام خمینی(ره) ، در جان و روح همه ایرانیان نفوذ کرده و آنان را برای بیرون راندن دشمن متجاوز از خاک پاک ایران اسلامی ، مصصم تر می ساخت .

    گروه ما نیز که در زمره سربازان بخش سیاسی عقیدتی پادگان کوهک به شمار می رفت ، جدای از این قاعده نبود . مهدی فراهانی و من ، بارها تقاضای اعزام به جبهه را نوشتیم و به آقای فراهانی دادیم ، اما او هر بار بهانه ای می آورد و اجازه نمی داد . چون معتقد بود امروز همه جا جبهه است . من در اینجا به شما نیاز دارم و اگر شما بروید دست تنها می مانم .

    سرانجام پس از چندین بار اصرار ، فقط با رفتن من موافقت کرد . به شرط آن که آقا مهدی بماند و بعد از بازگشتم ، او برود . من نیز با شور و شوق فراوان رفتم . ولی نصیب گروه ما ، حضور در شهر آبادان و مناطق اطراف آن بود . چون هنوز خرمشهر در اشغال دشمن بعثی بسر می برد .

    مدتی در آبادان بودم تا این که زمزمه یک عملیات بزرگ به گوش رسید . نزد فرمانده خودم رفته و تقاضا کردم که من را با بچه های نیروی زمینی یا سپاه بفرستد . ولی او موافقت نکرد و گفت : « شما نیروی سیاسی عقیدتی هستی و کارهایت اینجا زیاد است . فعلا که تقسیم کار شده و هر کسی باید به وظیفه خودش عمل کند . وقتی دوره سربازی ات تمام شد با هر گروهی که خواستی مجددا به جبهه بیا . جنگ که به این زودی ها تمام نمی شود . زیرا دشمنان ما ، به آسانی دست از سرمان برنمی دارند » .

    محل استقرار ما در آبادان ، ساختمان یک دبستان مورد اصابت قرار گرفته ، بود که هنوز بخش هایی از آن سالم باقی مانده و به وسیله کیسه های شن ، به شکل دقیقی مقاوم سازی شده بود ولی هر روز ما دهها مهمان ناخوانده از قبیل خمپاره و گلوله های توپ یا بمباران هواپیما داشتیم که به سلامت گذشت .

    مدتی مانده به عملیات بیت المقدس ، ما را به منطقه « خسرو آباد » منتقل کردند . سنگرهای ما در ساحل رودخانه اروندرود قرار داشت و با دوربین ، برخی رفت و آمدهای عراقی ها را در سنگرهایشان می دیدیم . روزها کلاس های ورزشی و آموزش درگیری های تن به تن داشتیم و شب ها تا صبح ، به دیده بانی می پرداختیم .

    منطقه خسروآباد در آن زمان ، نیزارهای زیادی داشت و به همین دلیل از پشه های تند و تیزی هم برخوردار بود که یک دشمن طبیعی نیز محسوب می شدند و علاوه بر گرمای شدید هوا و شرجی فوق العاده ، در جای خود معضل بزرگی به حساب می آمدند .

    چند شب قبل از آغاز عملیات ، مهمات فراوانی میان نیروهای مستقر در آن منطقه ، تقسیم شد و در شب عملیات بیت المقدس ، دستور ایجاد دیوار آتش داده شد . ما در آن زمان نمی دانستیم که در چه منطقه ای دارد عملیات می شود ولی از صدای بمباران ها و شلیک توپ ها به نظر می آمد که محل درگیری باید در همان نزدیکی باشد که روز بعد اعلام شد که شهر خونین شهر آزاد شد و دوباره نام « خرمشهر » را بر آن نهادند و امام راحل(رض) آن جمله مشهور را بر زبان آورد که « خرمشهر را خدا آزاد کرد » .

    یک نظر بگذارید