بايگانی
آخرين نظرات …

    موجر و مستاجر

    موجر و مستاجر

    شعر طنز ، نادر مهدی پور ، اصلاح ۲۷۴ ، دوشنبه ۶/۴/۱۳۹۰ ، سال ششم .

     

     موجری مستاجرش دید و سر راهش گرفت

    گفت مستاجر که ما را قوت پیکار نیست

    گفت موجر کی دهی وقت اجاره دیر شد

    گفت مستاجر ندارم اسکن و دینار نیست

    گفت موجر این گرانی را چگونه سر کنیم ؟

    گفت مستاجر گرانی را یکی افسار نیست

    گفت موجر که تو یارانه می گیری ز دولت هین بده

    گفت یارانه را با این گرانی کار نیست

    گفت موجر شغل دوم پیشه کن پولدار شو

    گفت مستاجر که بیکاران را ببین چون کار نیست

    گفت پیکانی بخر تا شب مسافرکش شوی

    گفت مستاجر که بنزین گران را چار نیست

    گفت از بهر اجاره فرش بفروش و بده

    « گفت او پوسیده است نقشی جز ز پود و تار نیست »

    گفت از بهر اجاره این کتت را می کنم

    گفت کت آستر ندارد شانه را روکار نیست

    گفت کار مالک و مستاجری نبود چنین

    گفت با ما تو مدارا کن برایت عار نیست

    گفت موجر من شکایت می کنم از دست تو

    گفت قاضی و قضا را فرصت این کار نیست

    گفت ای بیهوده گو شاعر چرا گویی چنین

    گفت (نادر) شعر طنز این است و در انظار نیست .

      

    یک نظر بگذارید