بايگانی
آخرين نظرات …

    رهبری را بیاموزیم

    رهبری را بیاموزیم

    نکته ، سید رضا اسحاقی ، اصلاح ۲۱۴ ، دوشنبه ۲۴/۱۲/۱۳۸۸ ، سال چهارم .

     

    رهبری یک جامعه ، کار دشواری و ظریفی است . کار رهبر ، قرار دادن گروههای مختلف اجتماعی در یک مسیر مشخص است تا اعضای آن ، دچار سردرگمی ، موازی کار یا حتی رفتارهای متضاد و تخریب زحمات یکدیگر نشوند .

    جامعه را می توان به دسته های کلان ، بزرگ ، متوسط و کوچک تقسیم کرد . خانواده ، کوچک ترین بخش جامعه است . محیط یک مدرسه ، دانشگاه و مکان های آموزشی ، ادارات ، سازمان ها و نهادهای دولتی و خصوصی نوع متوسط آن به شمار می آیند . جمعیت های استانی و منطقه ای ، مدل بزرگ آن هستند . نمونه ی جامعه کلان نیز اقشار مختلف کشور می باشند که از به هم پیوستن چندین استان ومناطق جغرافیایی با فرهنگ های متفاوت ، پدید آمده اند . روشن است که اداره چنین جامعه ی بزرگی ، بدون داشتن رهبر و سیستم یکپارچه رهبری ، امکان پذیر نیست .

    رهبری را باید از داخل خانواده آموخت ، آغاز نمود و به دیگر اعضای خانه نیز یاد داد . اولین چیزی را باید در زندگی فرا گرفت ، چگونگی رهبری و اداره صحیح  خود و چند نفر دیگر است . اگر شما در انجام رهبری ، فرد موفقی نبوده یا گرفتار ضعف های متنوعی باشید ، از سوی آشنا و بیگانه ، دوست و دشمن ، ضربه هایی خواهید خورد که برخی از آن ها ، غیرقابل جبران می باشند .

    مسئله بسیار مهم « رهبری » در مسایل اقتصادی و مالی نیز فوق العاده تاثیرگذار است . زیرا هر کسی که نتواند فضای کسب و کار و نیز عملیات پولی خود را به درستی و به موقع ، رهبری نماید ، به یقین شکست سختی در انتظار وی خواهد بود .

    شرط موفقیت رهبر در کلیه کارها از جمله اقتصاد ، سیاست و… این است که باید خودش زیر و بم کارها و قوانین مربوط به آن ها را به خوبی بداند تا در مرحله اطرافیان او ، و در مرحله دوم دیگر افراد تاثیرگذار پیرامونش ، نتوانند سر وی را کلاه بگذارند و او را فردی ساده لوح ، نپندارند . در مرحله سوم ، دشمنانش نتوانند به فریب و شکست دادن وی ، دل خوش نباشند .

    موفقیت در اقتصاد ، از سنین جوانی آغاز می شود . به شرط آن که زمینه و مایه درونی اش از دوران کودکی و نوجوانی در فرد ، پدید آمده و شکل گرفته باشد .

    بدین خاطر جوانان باید همواره در حال تجربه اندوزی و یادگیری تجربیات مفید باشند . آن ها باید همیشه نگاهشان به بزرگراه « زندگی » باشد و قبل از آن در چاله های کوچ و بزرگ این اتوبان بی انتها بیفتند یا در دام های هولناک رقیبان بی رحم و سنگدل یا دوستان نادان گرفتار شوند ، مهارت های مورد نیاز را به دست آورند .

    وقتی به پیرامون خود می نگریم ، بسیاری از مردم را می بینیم که فقط با « آنچه که فعلا می دانند » زندگی می کنند . تمام همت آنان بر این نکته استوار است که فقط هزینه ها و صورت حساب مخارج گوناگون زندگی شان را تامین کنند .

    گروه زیادی از افراد یاد شده ، در مراکز دولتی و خصوصی کار می کنند تا اخراج نشوند . رؤسا ، مدیران و صاحب کارهای آن ها نیز به قدری به گروههای مذکور حقوق می دهند که کارشان را رها نکنند . در نتیجه چنین افرادی هرگز پیشرفتی در زندگی نداشته و از کسی یا گروهی ، جلو نمی افتند . چون همه شان فقط یک چیز را یاد گرفته اند و آن ، به دست آوردن یک مشغول مطمئن و بی دردسر است .

    به همین دلیل تا زمانی که کار و شغلی ندارند ، به این در و آن در می زنند و دهها نفر را منت و التماس می کنند تا سر کاری بروند . اما وقتی شغلی پیدا کردند ، بعد از مدتی محیط کار ، برایشان یکنواخت ، تکراری و سرد شده و دیگر به موقع و با درستی و صداقت کار نمی کنند و موجب نارضایتی مشتریان و مراجعین می شوند . این مسئله ، اکنون به طور آشکار در همه سازمان ها و ادارات ، بانک ها و شرکت های دولتی و خصوصی ، به فراوانی یافت می شود و کسی نیز به طور جدی در فکر درمان این بیماری فراگیر ، نیست .

    اگر گروههای یاد شده به جای کار کردن برای پول و نیز بیکار نشدن ، به دورنمای زندگی و آینده خود توجه کنند ، مسلما نتایج بهتری کسب خواهند کرد .

    از مجموعه مباحث بالا ، اهمیت وجود « رهبر » و « رهبری » مشخص می شود . زیرا او می تواند نگرش های مردم را اصلاح کرده و آنان را به سوی جهت مثبت و سازنده ، هدایت نماید .

    یک نظر بگذارید