بايگانی
آخرين نظرات …

    اشک دیده

    اشک دیده   

    شعر طنز ، نادر مهدی پور ، اصلاح ۲۷۶ ، دوشنبه ۲۰/۴/۹۰ ، سال ششم .

     

     شب و روز اشک از دیده روان است

    که چشم بنده یک قطره چکان است

    چو می بیند کسی از دور ما را

    بگوید خوب هنوز یارو جوان است

    نمی بیند درون سوزناکم

    نمی داند دلم آتشفشان است

    غمی دارم نهفته توی سینه

    زبان از گفتن آن ناتوان است

    بگویم با شما حرف دلم را

    همان رازی که در قلبم نهان است

    ز تنهایی همیشه در عذابم

    به این علت بهار من خزان است

    ندارم من هیچ یاری و غمخوار

    از این رو قامت سروم کمان است

    در این دنیا رفیقی هم ندارم

    که این محنت برای من گران است

    بخندید ای عزیزان شاد باشید

    هر آنچه گفتم بالا چاخان است

    به شهریور در آن گرمای جان سوز

    ز مادر زاده ام این یک نشان است

    تو بر سی و چهار سی یک بیفزا

    که سن بنده هر چی شد همان است

    به گیلان عشق می ورزم شب و روز

    که جولانگاه شیران زمان است

    شما را می سپرد « نادر » به خالق

    که مطلوب همه خوانندگان است 

    یک نظر بگذارید