بايگانی
آخرين نظرات …

    مستی پرواز

    مستی پرواز

    شعر  ، منصور ایمانی ، اصلاح ۲۷۶ ، دوشنبه ۲۰/۴/۹۰ ، سال ششم .

     

    کاش که چوپان شما می شدیم      

    ریزه خور خوان شما می شدیم

    کاش به جای پز فرماندهی            

    قاصد فرمان شما می شدیم

    قسمت ما کارگری بود کاش

    بردن بار دگری بود کاش

    سهم من از مشغله روزگار

    یا نمکی یا شکری بود کاش

    جنگلی ساده و بی قیمتیم

    ساکن آبادی بی شوکتیم

    جاده ده خاکی و بی انتهاست         

    کلبه ما پشت درختی رهاست

    دل زدم و دود شما خسته است         

    پنجره ها  پنجره ها بسته است

    کو دمن و دره و دریای من              

    جلگه من جنگل مولای من

    مزرعه کوچک مادر کجاست

    گله بزهای برادر کجاست

    بیشه کجا مرغ خوش آواز کو

    بال و پرم، مستی پرواز کو

    در قفس شهر  به جان آمدم

    پیر شدم ، گرچه جوان آمدم… 

    یک نظر بگذارید