بايگانی
آخرين نظرات …

    شیطان و ثمودیان

    شیطان و ثمودیان

    قصه های قرآن مجید ، کودکان ، اصلاح ۲۱۵ ، دوشنبه ۱۶/۱/۱۳۸۹ ، سال چهارم .

    مدتی گذشت و هر روز ثمودیان نقشه می کشیدند که چگونه شتر صالح را از میان بردارند . اما ترس هم داشتند و می گفتند اگر وعده ی عذاب راست باشد چطور؟

    یک روز خدمتگزاران بتخانه ها را جمع کردند تا راه چاره ای پیدا کنند . شیطان هم حاضر شد و گفت : « من یک پیشنهاد دارم . باید هم صالح را گول زد هم مردم را . همه چیز با حیله درست می شود » . ثمودیان گفتند : « بارک ا…! ، بگو ببینم چه باید کرد؟ » . شیطان گفت : « علاجش آسان است . یکی را گول می زنیم و می فرستیم شتر را بکشد . یک نفر دیگر را هم پنهانی مامور می کنیم قاتل شتر را بکشد .

    بعد خودمان به صالح پیغام می دهیم که ما از این پیشامد خیلی متاسفیم  و قاتل شتر هم که آدم بدی بود به سزایش رسید . از طرف دیگر میان مردم هو می اندازیم که قاتل شتر دیوانه بوده ولی صالح عصبانی شده و قاتل شتر را کشته است . صالح گفته هزار نفر را به جای شتر خواهد کشت و دارد آشوب درست می کند . به این طریق هم آب چشمه را نجات می دهیم ، هم شتررا از میان برمی داریم ، هم مردم را از صالح می ترسانیم و هم برای اذیت کردن او بهانه پیدا می کنیم » .

    ثمودیان گفتند : « آفرین بر این هوش! ، این است و جز این نیست که این همه عقل از برکت خدمت بتخانه است! »

    جوانی را پیدا کردند و با وعده ی مال و منال و زن و چیزهایی که آرزو داشت او را به کشتن شتر وا داشتند . یک مرد دیگر را هم پیدا کردند و گفتند : « شخصی در صدد قتل شتراست و می خواهد فتنه درست کند ، تو همیشه مواظب باش و اگر کسی به شتر قصد بدی کرد او را به سزایش برسان تا فتنه بخوابد و بیا جایزه بگیر » .

    از طرف دیگر شایع کردند که خدای آب بر شتر صالح غضب کرده و بزودی شتر را از میان می برد . همه ی این حیله ها را به کار بردند . جوان فریب خورده ، با تیر ، قلم پای شتر را شکست و رفت که کارش را تمام کند ، مرد محافظ  سر رسید و او را کشت .

    ثمودیان به صالح پیغام دادند : « ما از این پیشامد خیلی متاسف شدیم ومی خواستیم  قاتل شتر را محاکمه کنیم . ولی او هم به سزای عمل بدش رسیده است » .  دیگران هم به مردم گفتند : « مواظب خودتان باشید . زیرا صالح گفته هزار نفر را به جبران خون شتر ، خواهد کشت » . آن قدر دروغ سرهم کردند که حقیقت را هیچکس نفهمید .

    ازهمان روز آب چشمه را هم برروی مردم بستند و گفتند : « تجربه نشان داد که شتر صالح ، زندگی مردم را به هم ریخته بود و خدایان بر اوغضب کردند . حالا هم اگر کسی بخواهد خدای صالح را بپرستد مانعی ندارد .ولی آب چشمه ، مال صاحبان چشمه است » .

    نویسنده :   مهدی آذر یزدی ، قصه های خوب برای بچه های خوب ، جلد اول .

    بازنویسی :   سیده مطهره گلمیرزاده

    یک نظر بگذارید