بايگانی
آخرين نظرات …

    ثمودیان و نزول عذاب

    ثمودیان و نزول عذاب

    قصه های قرآن مجید ، کودکان ، بخش شانزدهم ،  اصلاح ۲۱۶ ، دوشنبه ۲۳/۱/۱۳۸۹ ، سال چهارم .

    بسیاری از کسانی که با صالح همراه شده بودند از او برگشتند و گفتند : « حالا که شتر رفت دیگر آب به ما نمی رسد ، پس حق با ثمود است که چشمه را در اختیار دارد » . پس از اینکه این جسارت از دشمنان دین ظاهر شد ، ابری سیاه آسمان را فرا گرفت .

    ثمودیان به صالح گفتند : « دیدی که ما تقصیر نداریم اینک آسمان ابری است و باران هم خواهد آمد » . صالح گفت : « خداوند همه چیز را می داند ، خودتان بر خودتان ظلم کردید وعهد خود را شکستید و خداوند به عهدشکنان وعده ی عذاب داده است » .

    این ابرهم ابری است که به جای باران بر شما عذاب فرو خواهد ریخت مگر اینکه توبه کنید و به خدای بزرگ ایمان بیاورید و درهمه ی کارها به دستور من رفتار کنید . اولین نشان توبه هم خراب کردن بتخانه ها به دست خودتان است . سه روز بیشتر مهلت نیست وگرنه من از میان شما می روم و شما نابود خواهید شد » .

    کافران با صالح درافتادند و گفتند : « این حرف ها بیهوده است . اگر قرار باشد نصف آب چشمه مال شتر خدا باشد و حرف های تو هم مردم را از بندگی  ما بیزار کند ، ما نه تو را می خواهیم نه یاران تو را و زود است که خودت را مانند شترت نابود کنیم .

    همان طور که می گویی یارانت را بردار و از این شهر برو و بیخود ما را با عذاب نترسان . ما ابر سیاه زیاد دیده ایم و باد و طوفان هم همیشه بوده ، این حرف ها را به کسی بزن که خانه اش از سنگ نباشد » .

    ابر آسمان ، پیوسته تیره تر می شد و شبی که صالح با پیروان خود از شهر ثمودیان کوچ کرده بود ، دشمنان نقشه می کشیدند که بر سر صالح و یارانش بریزند و آن ها را از میان ببرند . اما عذاب آسمانی ایشان را مهلت نداد و در حالی که صالح و یارانش از آنجا دور می شدند ، مهلت سه روزه به پایان رسید و در کوهی که محل زندگی قوم ثمود بود صاعقه و آتشفشان پیدا شد و در یک لحظه کافران را هلاک کرد و خانه ی سنگی ایشان از آتش و سنگ داغ و خاکستر پر شد و دیگر هرگز سرزمین قوم ثمود آباد نشد .

    ثمودیان از میان رفتند . امـا بت پرستی اختراع شیطان ، در جاهای دیگر هم رواج گرفته بود . مردم تعلیمات خدایی نوح را پشت گوش انداخته بودند و تابع زور و زر شده بودند و زمانی رسید که برای راهنمایی مردم ، به عدالت ، کتاب و آیین بزرگتری نیاز بود … و حضرت ابراهیم ظهور کرد .

    نویسنده :   مهدی آذر یزدی ، قصه های خوب برای بچه های خوب ، جلد اول .

    بازنویسی :   سیده مطهره گلمیرزاده

     

    یک نظر بگذارید