بايگانی
آخرين نظرات …

    ابراهیم و قربانی

    ابراهیم و قربانی

    داستان های قرآن مجید ، کودکان ، بخش بیست و ششم ، اصلاح ۲۲۶ ، دوشنبه ۷/۴/۸۹

    ابراهیم ، گاهگاه به دیدار هاجر و اسماعیل می رفت . هنگامی که اسماعیل سیزده ساله  شد ، ابراهیم از همسر خود ــ ساره ــ نیز دارای فرزندی شد که او را « اسحاق » نامیدند .

    یک روز ابراهیم در خواب دید که مشغول هدیه دادن در راه خدا است و ندایی شنید که گفت : « هدیه های تو قبول است . اما هنر آن است که هر چه در نظر کسی عزیزتر است ، آن را در راه خدا قربانی کند » .

    ابراهیم می دانست که خواب پیغمبران ، خواب راستین است و تلقین شیطان نیست و در آن حکمتی هست . بنابراین تصمیم گرفت اسماعیل را در راه خدا قربانی کند .

    موضوع را به اسماعیل گفت . او هم گفت: « خواست خدا هر چه باشد ، سعادت است » . ابراهیم در حالی که دلش از محبت فرزند می تپید و در اجرای فرمان خدایی نیز تردید نداشت ، اسماعیل را به قربانگاه مکه آورد و آماده ی ذبح اسماعیل شد و گفت: « خدایا ، اینک ابراهیم بنده ی تو و اسماعیل بنده ی تو و حکم ، حکم تو است » .

    اشک بی اختیار بر صورت ابراهیم جاری بود . در این هنگام ندای الهی رسید که « ای ابراهیم ، قربانی تو قبول است. حقا که تو خلیل خدا و دوست خدا هستی . دست از اسماعیل بدار و اینک گوسفندی را قربان کن » .

    پدر و پسر ، خدا را سپاس گفتند و گوسفندی قربانی کردند و این خبر ، مردم را به فداکاری در راه  خدا و اطاعت از خدا ، بیشتر تشویق کرد.  

    نویسنده :  مهدی آذر یزدی ، قصه های خوب برای بچه های خوب ، جلد اول .

    بازنویسی :  سیده مطهره گلمیرزاده

    یک نظر بگذارید