بايگانی
آخرين نظرات …

    در دل غار حراء

    در دل غار حراء

    شعر فارسی . مهندس حسین نراقی پور . اصلاح ۲۲۷ . دوشنبه ۱۴/۴/۱۳۸۹ . سال پنجم .

    در دل غار حراء

    منم و تنهایی

    منم  و تاریکی

    منم  و غربت و درد

    وحشت و شب های سرد

     

    منم  و سوز درون

    از بدی ها پر خون

    منم  و بیتابی

    یک شب مهتابی

     

    نه یکی سوخته دل

    نه یکی سوخته جان

    نه یکی عاشق حق

    نه دلی پر ایمان

    آمد آن پیک امید

    گفت بر من که بخوان

     

    ای امین بی بدیل

    من نه مرد خواندنم

     

    گفت بر من که رسول

    طاعتت گشته قبول

    تو بخوان با نامش

    پر بگیر تا بامش …

     

    خواندم  و چیزی بود …

    آنچه او داشت عجب چیزی بود

     

    او داد مرا دو بال پرواز

    او برد مرا تا پیش آغاز

    من بودم و همیشه آغاز

    من بودم  و یک آسمان ناز

     

    من بودم  و تنهای عالم

    من بودم  و خدای آدم

     

    دیگر برایم آرزو نیست

    نقش رخی جز روی او نیست

    دیگر مخوان محمدم

    دیگر مگو که احمدم

    من مست رب عالمم

    من بنده ام یا که رسول

    در آرزوی دیدن

    پروردگار عالمم

     

    یک نظر بگذارید