بايگانی
آخرين نظرات …

    ابراهیم و بنای کعبه

    ابراهیم و بنای کعبه

    کودکان . داستان های قرآن مجید .بخش بیست و هفتم .  اصلاح ۲۲۷ . دوشنبه ۱۴/۴/۱۳۸۹ . سال پنجم .

    سال ها گذشت و اسماعیل و اسحاق بزرگ شدند و در اطراف مکه ، گروهی گرد آمده بودند که خدای ابراهیم را می پرستیدند. آنگاه ابراهیم از طرف خدا مامور شد که خانه ی کعبه را بسازد تا در روی زمین خانه ای مبارک باشد و همه ی خداپرستان برای زیارت در روز معین از همه جا ، رو به آن بیاورند و از حال یکدیگر آگاه باشند.

    ابراهیم به کمک فرزندانش ، خانه ی کعبه را بنا کرد و آن را خانه ی خدا نامید. اکنون چندین هزار سال از زمان ابراهیم گذشته و در تمام این مدت ، خانه ی کعبه ، زیارتگاه خداپرستان است و مسلمانان هم هر سال مراسم حج را در این مقام ، به جا می آورند.

    هنگامی که ابراهیم وفات یافت ، اسماعیل به پیغمبری رسید و بعد اسحاق و یعقوب و دیگر پیغمبران بنی اسراییل ، مردم را به دین ابراهیم راهنمایی می کردند و مردم دیندار به دستورهای « صحف ابراهیم » کتاب ابراهیم خلیل عمل می کردند تا زمانی که کتاب تورات بر موسی نازل شد.

    چند کلمه هم از شیطان بگوییم . در تمام این مدت شیطان هم به کار خودش مشغول بود و در هر پیش آمدی بهانه ای برای گمراه کردن مردم پیدا می کرد. بعد از این که آتش بر ابراهیم گلستان شد و خبر به همه جا رسید ، شیطان می آمد مردم بی خبر و بی سواد و نادان را گیر می آورد و می گفت : « راستی که ابراهیم مرد بزرگی بود… »

    شیطان مانند همه ی فریبکاران این یک کلمه حرف حق را می زد برای این که صد تا حرف باطل به آن بچسباند. آن وقت می گفت: « بله ، ابراهیم مرد بزرگی بود و آتش هم خیلی مقدس است و از همه ی خدایان مهمتراست. آتش حق و باطل را تشخیص می دهد این بود که ابراهیم را نسوزانید ».

    بعضی از مردم که قصه ی خلقت آدم را شنیده بودند ، جواب می دادند : « حرفی که تو می زنی حرف شیطان است ، او هم به خلقت خودش از آتش مغرور شد و گفت آتش از خاک بهتر است و گمراه شد » .

    شیطان می گفت : « ای بر شیطان لعنت! ، شیطان خودش بد بود . آتش که تقصیری نداشت ، توی آدم ها هم که از خاکند بد و خوب هست ، اما آتش روشنایی است و نور است و نور از خداست ، آتش بود که قربانی هابیل را قبول کرد ، آتش بود که بر ابراهیم گلستان شد ، در آخرت هم گناهکاران را با آتش عذاب می کنند چون که آتش آدم خوب را نمی سوزاند ، این ها که دروغ نیست ».

    آدم های نادان گول می خورند و می گفتند : « راستی هم ، یک چیزی هست ».

    شیطان می گفت : « البته که هست . اصلا هرچه هست همین است . آتش ، خدای خدایان است ، خود خودش است ، من هم آتش را می پرستم . ولی چون مردم عقل ندارند عقیده ی خود را پنهان می کنم . من می دانم که هر کس بر آتش سجده کند آتش او را نمی سوزاند همان طور که ابراهیم را نسوزانید ».

    با این حیله ، شیطان آتش پرستی را به مردم نادان یاد داد و این هم یکی دیگرازبدبختی ها شد . آه از نادانی و آه از بیخبری! همیشه نادان ها از شیطان گول می خورند و دنیا را به بلا می کشند.

    نویسنده :   مهدی آذر یزدی ، قصه های خوب برای بچه های خوب ، جلد اول .

    بازنویسی :   سیده مطهره گلمیرزاده

    یک نظر بگذارید